تبليغاتX
فیلم فیلمساز فیلمسازی

فیلم فیلمساز فیلمسازی

             وقتی همه خوابیم فیلمی برای بیداری

 

       وقتی فیلم با آن حال و هوا شروع می شود پیش بینی کارگردان هم درست از آب در می آید که ممکن است در ذهنمان فیلم را با همه فیلم هایی که اخیرا دیده ایم مقایسه کنیم و نتوانیم به این زودی ها با حال و هوای آن کنار بیاییم ولی مقاومت ما ناباورانه شکسته میشود زمانی که کارگردان سبک و سیاق خاص فیلمسازی خودش را با سبک وسیاق فیلم های رایج که آنقدر سریع و مشابه هم تکثیر می شوند مقایسه می کند.و ما را هوشمندانه متوجه این موضوع می کند  که می توانیم فیلمی را ببینیم و از آن لذت ببریم و البته از مضمون آن پند بیاموزیم که در اثر تکرار به آن خو نکرده ایم .فیلمی که مرزهای انسانیت ما را گسترش می دهد.پا فراتر از آن قرداد های عرفی و اجتماعی پذیرفته شده عموم می گذارد و از مردی می گوید که با گذشت است مردی که هست ولی هیچ تصویری از قهرمانی اش  در جامعه ای که زندگی میکنیم نیست.و وقتی کسی می خواهد از قهرمانی او بگوید، فیلمش دستخوش سطحی نگری و سوء استفاده  قرار میگیرد و سلاخی شده و در سطح نازل وارد عرصه فرهنگ می شود.بعد از آن فرهنگ میشود این و از این به بعد جای تعجب ندارد که(اخراجی های 2) سه میلیارد فروش میکند و البته با این اوضاع خیلی چیزهای دیگر را هم با کمال تعجب می شود باور کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 0:9  توسط زهره  | 

 

از من هیچگاه خواسته نشده اصول فیلمسازی را آموزش بدهم و خودم هم فکر نمیکنم خیلی مناسب این کار باشم.در طول زندگی ام فقط یک بار درس فیلم خوانده ام .آن هم با معلمی به نام فرانک دانیل کلاسی با مضمون تحلیل فیلم بود. دانیل از دانشجویان می خواست چند فیلم را تماشا کنند و هر کدام روی عنصری خاص در این فیلم ها تامل کنند عناصری مثل صدا و تصویر و موسیقی و بازیگری بعد از تماشای فیلم ها همه ما یادداشت هایمان را با هم مقایسه کردیم. چیزهایی که کشف کردیم واقعا فوق العاده بود.کلاس خیلی خوبی بود .اما چیزی که کلاس را متفاوت می کرد حضور خود دانیل بود.مثل همه معلمان بزرگ او استعداد فوق العاده ای در برانگیختن دانشجویان داشت.

من فکر نمیکنم از چنین استعدادی برخوردار باشم من هیچ اطلاعات تاریخ سینمایی ندارم در عین حال هیچ توانایی هم در سخنرانی کردن ندارم در ضمن بجای اینکه به دانشجویان بگوییم دوربین بردارند و فیلم بسازند هیچ حرف تازه ای برای زدن ندارم.

                                                        

                                  دیوید لینچ ـ بر گرفته از فصلنامه سینما و ادبیات

                                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:2  توسط زهره  | 

 

 

یک فکر اصیل چه باید داشته باشد؟ برای خلق یک تنش و هیجان پویا به چه چیز نیاز است؟ به گمان من این کشمکش خشن تر است اگر میان یک خانواده و نه میان غریبه ها روی دهد پیوند های خونی قویتر هستند و این تنها خواص جوامع ابتدایی نیست.بینندگان فیلم وظایف پسری در قبال پدرش که می تواند احساسات خلق کند را می فهمند.در واقع چون بینندگان می توانند درک کنند و صمیمانه در ارتباط با چنان شرایطی قرار گیرند درگیری آنها با فیلم شخصی تر خواهد بود.

 

                                                                                      آندره وایدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:27  توسط زهره  | 

 

ساختن فیلم در وهله اول یعنی گفتن یک قصه. این قصه می تواند بعید و غیر محتمل باشد ولی هرگز مبتذل نباید باشد.باید تماشایی و انسانی باشد.درام بالاخره چیست؟شرحی از زندگی که تکه های ملال انگیزش حذف شده است. عامل بعدی شیوه ی فیلم سازیست و در این مورد من با هنر نمایی فنی به صرف هنر نمایی مخالفم. تکنیک باید رویداد را غنی کند. آدم دوربین را صرفا در یک زاویه ی حساس قرار نمی دهد به خاطر اینکه فیلمبردار از آن نقطه خاص خوشش می آید.یگانه چیزی که اهمیت دارد این است که آیا قرار دادن دوربین در یک زاویه ی خاص به صحنه حداکثر تاثیر را می دهد یا نه . زیبایی تصویر و حرکت . ریتم و مضامین همه چیز باید در فرع بر این هدف  اصلی قرار بگیرد.

 

                                                                                       آلفردهیچکاک.          

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 18:14  توسط زهره  | 

قصد داشتیم با همدیگر برویم سفر که موفق هم شدیم.البته این اولین باری نبود که سفر میرفتیم .این بار هم مثل همیشه من انتخاب کردم کجا برویم . او هم بدون هیچ اعتراضی پذیرفت.نمیدانید که چقدر هیجان و خوشی من را فراگرفت وقتی به انجا پا گذاشتم. دکورهای عظیم وسایل کامل فیلمبرداری و نور پردازی...تکنسین هایی که ذهن تو را به واقعت بدل میکنند.گفته میشود در بهشت به هر چه میخواهی میرسی مثلا در خواست یک میوه خواص را داشته باش در مقابل چشمهایت فیکون میشود. فکر میکنید که اینها مشخصات کجا باشد؟خوب بله البته که همه میدانیم:هالیوود.
در هالیوود فقط لب تر کنی همه چیز آماده است.هر ایده ای داشته باشی قبول فقط یک چیز هست که باید یاد بگیری و آن هم این ست که پول را برگردانی البته مسئله اصلی این است که پول برگرداندن نه کار آسانیست و نه کار هر کسی.به قول برگمان او«یعنی هیچکاک»فیلمساز فوق العاده ای بود او توانست تجربیات زیادی در قلب سینمای کاملا تجاری (هالیوود)بدست بیاورد.و به قول برگمان و هیچکاک پول تماشاگر را هم باید برگرداند.خلاصه کنم که سفر به هالیوود بعد از سفر به کره ماه جالب ترین و بهترین سفری بود که تا به حال رفته بودم. البته یک چیز دیگر را بگویم دفعه بعد که خواستم بروم او را با خودم نمیبرم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 16:5  توسط زهره  | 

 

                          Ingmar Bergman                          Ingmar Bergman.                                     ...................................................

 

خالق فیلم با یک رسانه بیانی سر و کار دارد که نه تنها مورد علاقه ی اوست بلکه میلیون ها نفر دیگر را نیز به خود جلب میکند...تا آنجا که به عموم مربوط میشود آنها از فیلم فقط یک چیز می خواهند و می گویند:من پول داده ام و می خواهم سرگرم شوم جذب شوم درگیر شوم می خواهم که مشکلاتم بستگانم و شغلم را فراموش کنم می خواهم که از خودم بیرون برده شوم... کارگردانی که این تقاضا ها را تشخیص می دهد و از پول مردم زندگانی می گذراند در وضعیت دشواری قرار داده میشود. وضعیتی که تعهداتی برای او ایجاد میکند. او در حین ساختن فیلمش باید به طور مداوم واکنش تماشاگران را در نظر داشته باشد. من به شخصه پیوسته از خودم می پرسم: می توانم این را ساده تر جمع و جور تر بیان کنم؟ آیا همه منظورم را در اینجا می فهمند؟ آیا ساده ترین ذهن می تواند مسیر رویداد های فیلم را دنبال کند...

از کتاب مکالمه با برگمان ترجمه مسعود فراستی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 23:27  توسط زهره  | 

برای فیلم ساختن با صرف نظر  کردن از مضمونی قدرتمند و فیلم نامه ای محکم مواد دیگری نیازمند است تا فیلم ساخته شود متاسفانه چه در سینمای بلند و چه کوتاه این مقوله کمتر مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر فیلم سازان فرم را فراموش کرده اند و به این ترتیب یک مضمون هر چقدر هم خوب باشد دستخوش خامدستی  یک فیلمساز شده و تاثیرش را از دست میدهد و حتی گاهی مورد تمسخر مخاطب قرار میگیرد .این مسئله بیشتر در کشور خود ما به چشم میخورد افت سینمای ایران در چند سال اخیر و باز ماندن از جشنواره های جهانی گواه این مدعاست .البته مشکل امروز سینمای ایران به مصائب  دیگری هم مربوط میشود که  مجال گفتنش نیست... اما دلیل دیگر این ضعف ها کمبود و یا نبود منابع مطالعاتی به ویژه مطبوعات است .مطبوعاتی که اگر چه قلم خوبی در پرداختن به مضمون و پیام فیلم ها دارند ولی متاسفانه تلاش چندانی در جهت شناساندن امکانات مدیوم سینما برای بازگویی این مضمون هاو ایده ها ... را ندارند. نمونه ای از ضعف ناشی از پرداخت یک داستان قدرتمند سریال یوسف پیامبر است که مدتی است از تلویزیون پخش میشود.چنانچه سکانس مربوط به خواب حضرت یوسف را دیده باشید آشکارا متوجه ضعف در بازسازی این رویداد میشویدبه طوری که احساس میکنید  برنامه کودک تماشا میکنید جلوه های ویژه قدیمی و از کار افتاده اند و  تصویر از لحاظ بصری  قابلیت لازم برای بیان را ندارد...به هر حال این نمونه ایست برای آگاهی به اینکه سینمای ایران نیازمند یک جهش به سوی فنی و حرفه ای تر شدن است...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:27  توسط زهره  | 

 

 

 

 

 

 

             THE BIRDS    

ALFRED

HITCHKOCK

 

مجله کایه دو سینما به مناسبتی از فرانسوا تروفو خواست تا مقاله ای درباره هیچکاک بنویسد. تروفو در پاسخ میگوید فعلا در حالی نیست که در آن باب چیزی بنویسد اما از سر دبیر میخواهد تا این نوشته هنری جیمز را که بر گرفته از بخش دوم کتاب ((انسان در جنگل)) اوست چاپ کند. چون به نظرش ((بهترین تصویر ممکن)) از هیچکاک است و او را آن چنان که بود نشان میدهد.

 

همیشه تصور میکرد که نسبت به دیگر مردمان از کمترین خود بینی ممکن برخوردار است بار اظطراب دایمی اش را همیشه تنها،با آرامش و خویشتن داری بر دوش میکشید بی آنکه از آن سخن بگوید یا اجازه دهد اثری یا تاثیری بر زندگیش بگذارد، گر چه خود، همیشه حاضر بود هر نوع خدمتی که از او خواسته میشد انجام دهد، اما هرگز از کسی چیزی طلب نمیکرد. هرگز نخواسته بود به دیگران اشتیاق شناخت این پدیده را تحمیل کند: انسانی دلمشغول.هر چند که میشنید عده ای میگویند واقعا گیج شده اند، وسوسه این کار در او قوت میگرفت. اگر آنان واقعا به اندازه او گیج شده بودند- او که در زندگیش حتی ساعتی نیز مزه تعادل را نچشیده بود- میدانستند این گفته چه معنایی دارد. اما با اینهمه وظیفه او نبود که به دیگران راه نشان دهد. به همین دلیل نیز در رفتارش- علیرغم- اندکی بی رنگی ، پاک بود و معصوم. به همین دلیل نیز پیش از هر چیز، میتوانست در این دنیای ابله، به خود چون انسانی کاملا وارسته بنگرد، و در حقیقت کمی نیز متعالی.

 

 

هیچکاک به روایت تروفو از کتاب سینما به روایت هیچکاک:

در جریان گفتگو کم کم تضاد جالبی بین تصویری که عموم مردم از هیچکاک دارند با شخصیت واقعی او برای من آشکار شد.زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش، هزل گو ونیش زن، مردی حساس، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است.مردی که عواطفی را که می خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد خود عمیقا و به شدت احساس می کند.

مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد، خود موجودیست بسیار ترسان، و من تصور میکنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.

 

 

 

اینگمار برگمان:

من کتاب تروفو و هیچکاک(سینما به روایت هیچکاک) را دوباره خوانده ام. این کتاب را خیلی دوست دارم. نکته اینجاست که هیچکاک که آدمی دوست داشتنی نیست و بد جنس و خود پسند و در عین حال با هوش است . وقتی خود را در برابر تروفو میبیند کمی دچار ترس میشود. تروفو وقت خود را به این میگذراند تا عقیده اش را صفحه به صفحه بگوید. بعضی وقت ها آدم از خودش می پرسد :پس هیچکاک کجاست؟ تروفو به هیچکاک آنچه را که باید بگوید دیکته میکند ... خواندن دوباره این کتاب واقعا جالب است. تروفو هیچکاک را نابغه میپندارد یا خطاب میکند اما مدام سعی دارد به او بفهماند که او را بهتر از خودش درک می کند و این خیلی جالب است. 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 10:4  توسط زهره  |