
THE BIRDS
ALFRED
HITCHKOCK
مجله کایه دو سینما به مناسبتی از فرانسوا تروفو خواست تا مقاله ای درباره هیچکاک بنویسد. تروفو در پاسخ میگوید فعلا در حالی نیست که در آن باب چیزی بنویسد اما از سر دبیر میخواهد تا این نوشته هنری جیمز را که بر گرفته از بخش دوم کتاب ((انسان در جنگل)) اوست چاپ کند. چون به نظرش ((بهترین تصویر ممکن)) از هیچکاک است و او را آن چنان که بود نشان میدهد.
همیشه تصور میکرد که نسبت به دیگر مردمان از کمترین خود بینی ممکن برخوردار است بار اظطراب دایمی اش را همیشه تنها،با آرامش و خویشتن داری بر دوش میکشید بی آنکه از آن سخن بگوید یا اجازه دهد اثری یا تاثیری بر زندگیش بگذارد، گر چه خود، همیشه حاضر بود هر نوع خدمتی که از او خواسته میشد انجام دهد، اما هرگز از کسی چیزی طلب نمیکرد. هرگز نخواسته بود به دیگران اشتیاق شناخت این پدیده را تحمیل کند: انسانی دلمشغول.هر چند که میشنید عده ای میگویند واقعا گیج شده اند، وسوسه این کار در او قوت میگرفت. اگر آنان واقعا به اندازه او گیج شده بودند- او که در زندگیش حتی ساعتی نیز مزه تعادل را نچشیده بود- میدانستند این گفته چه معنایی دارد. اما با اینهمه وظیفه او نبود که به دیگران راه نشان دهد. به همین دلیل نیز در رفتارش- علیرغم- اندکی بی رنگی ، پاک بود و معصوم. به همین دلیل نیز پیش از هر چیز، میتوانست در این دنیای ابله، به خود چون انسانی کاملا وارسته بنگرد، و در حقیقت کمی نیز متعالی.
هیچکاک به روایت تروفو از کتاب سینما به روایت هیچکاک:
در جریان گفتگو کم کم تضاد جالبی بین تصویری که عموم مردم از هیچکاک دارند با شخصیت واقعی او برای من آشکار شد.زیر ظاهر مردی مطمئن به خویش، هزل گو ونیش زن، مردی حساس، صدمه پذیر و عاطفی نهفته است.مردی که عواطفی را که می خواهد به تماشاگران آثارش منتقل سازد خود عمیقا و به شدت احساس می کند.
مردی که در تجسم ترس در سینما نظیر ندارد، خود موجودیست بسیار ترسان، و من تصور میکنم که این جنبه از شخصیتش در توفیق او اثر مستقیم داشته است.
اینگمار برگمان:
من کتاب تروفو و هیچکاک(سینما به روایت هیچکاک) را دوباره خوانده ام. این کتاب را خیلی دوست دارم. نکته اینجاست که هیچکاک که آدمی دوست داشتنی نیست و بد جنس و خود پسند و در عین حال با هوش است . وقتی خود را در برابر تروفو میبیند کمی دچار ترس میشود. تروفو وقت خود را به این میگذراند تا عقیده اش را صفحه به صفحه بگوید. بعضی وقت ها آدم از خودش می پرسد :پس هیچکاک کجاست؟ تروفو به هیچکاک آنچه را که باید بگوید دیکته میکند ... خواندن دوباره این کتاب واقعا جالب است. تروفو هیچکاک را نابغه میپندارد یا خطاب میکند اما مدام سعی دارد به او بفهماند که او را بهتر از خودش درک می کند و این خیلی جالب است.